فرایند رسیدن به هدف به اندازه نقطه هدف ارزشمند است

فرایند رسیدن به هدف به اندازه نقطه هدف ارزشمند است

انسان های امروزی نسبتا به انسان های ۱۰۰ سال گذشته هدفمند تر شده اند و اهداف زیادی برای خود دارند اما هنوز بسیاری از افراد فکر می کنند که فقط نقطه هدف ارزشمند است و رسیدن به همان نقطه ای که هدف گذاری کرده اند یعنی موفقیت و در طول مسیر خود را به آب و آتش می زنند تا به هدفشان برسند و اکثر این انسان ها بعد از رسیدن به هدف متوجه می شوند که آنچنان هم که تصور می کردند آش دهان سوزی نبوده است ، چرا چنین اتفاقی می افتد ؟

داستان یک مسیر هدفمند

می خواهم یک داستان از زندگی خودم برایتان تعریف کنم . من و همسرم علاقه شدیدی به سفر داریم و قبل از دوران کرونا هر سال حداقل برای یک سفر خاص که با اکثر معیارهای دلخواهمان سازگار بود برنامه ریزی می کردیم . زمان سفر از لحظه شروع برنامه ریزی برای سفر آغاز می شد و ما عمیقا از همان لحظه برای این سفر رویایی لذت می بردیم . تحقیقات خود را شروع می کردیم و هر فیلم و عکس و نقشه ای که لازم بود با دقت بررسی می کردیم و به طور کلی تمام مهارت های لازم برای یک سفر به یاد ماندنی را یاد می گرفتیم .

بالاخره زمان سفر فرا می رسید و بعد از سفر هم چند ماهی با تجربیات سفر و خاطرات شیرین آن عشق بازی می کردیم . در حقیقت سفر نهایتا دو هفته ای ما بیش از ۵ ماه طول می کشید و ما در تمام این مدت از ماه ها قبل از سفر تا  ماه ها بعد ، از تمام طول مسیر لذت می بردیم .

درست است که هدف این بود که به این سفر برویم و نقطه هدف ما مقصد سفری بود که مشخص کرده بودیم اما اگر قبل و بعد رسیدن به این نقطه لذت نمی بردیم نهایتا لذت سفر ما بیش از دو هفته به طول نمی انجامید که شاید در آن شرایط حتی بعد از سفر احساس پشیمانی می کردیم که چرا این همه هزینه برای یک سفر معمولی دو هفته ای کردیم اما اکنون پشیمانی ما بخاطر این است که چرا زمان بیشتری از زندگی را به سفر اختصاص نداده ایم .

این داستان زندگی همه ما انسان ها است و باید یاد بگیریم که فرایند رسیدن به هدف اگر ارزشمند تر از نقطه هدف نباشد حتما به همان اندازه اهمیت دارد .

مطلب پیشنهادی :

هدف زندگی چیست ؟ چگونه به آرامش و شادی برسیم ؟ (قسمت اول)

 

2 دیدگاه برای “فرایند رسیدن به هدف به اندازه نقطه هدف ارزشمند است

  1. Mohsen گفته:

    درود بر شما
    چه مثال درست و بجایی بود، من هم مثل شما مسافرت می‌روم تا دلتان بخواهد البته که بیشتر آنها مسافرتهای کاری است ولی تقریبا تجارب مشابه شما را دارم . همانطور که فرمودید اهداف زندگی و کلی تر خود زندگی مثل یک سفر است ما مقصد را هدف در نظر میگیریم راجع به آن تحقیق ریز و درشت می‌کنیم همه چیز را میسنجیم طوری که وقتی به آنجا میرسیم گویی قبلا هم آن را دیده ایم چون یک تجسم ذهنی با اندکی کوچک یا بزرگنمایی نسبت به ان داشته ایم این بار فقط لمسش میکنم یا مزه آن را میچشیم ( من وارد هر شهری که میشوم حتما یک یا چند وعده سعی میکنم غذاها و تنقلات آنجا را مزه کنم ) حدودا میدانیم که چه چیزی از مقصد میخواهیم کجا باید برویم و چه کاری آنجا انجام دهیم در مورد مسیر هم که طبق فرمایش شما و هشدارهای دوستان و راهبر و همه «مسیر بخشی از سفر است » میدانیم یا بهتر است بگوییم سعی می‌کنیم تمام استاندارها را رعایت کنیم تا از طول راه لذت ببریم ، به عقیده من وجه تمایز بین تمام تجارب ما از سفرهای گوناگون اتفاقات انی یا همان شگفتانه یا سورپرایزی است که در طول سفر یا در مقصد اتفاق میافتد یک نگاه اجمالی به تمام مسافرتهایی که رفته ایم بیاندازید دقیقا همان مواردی را که حدس نمیزدیم در ذهنمان مانده ، ملاقات با آدم‌هایی جدید که حتی فکرش را هم نمیکردیم، ملاقات با دوستی که سالها همدیگر را ندیدیم و گفتن جمله «شما اینجا چه کار میکنی؟!؟!؟» و خیلی از مواردی که حتما در برنامه ما نبوده و سر راهمان قرار گرفته و انفاقا هم مسیر و هم هدف را تحت الشعاع قرار داده و آن را برایمان خاطره انگیزتر کرده، وقوع اتفاقات شیرین یا بعضا تلخ که من بعد به آن تجربه میگوییم گاهی آنقدر این شگفتانه ها پر رنگ می‌شوند که ممکن است مسیر را تغییر دهد یا حتی هدف را هر چند که برای رسیدن به آن مسر هستیم و پافشاری می‌کنیم یا حتی مدت زمان سفر یا اتراق در آنجا بی شک تجربه کردید.
    به گمان من کل زندگی یک شگفتی بزرگ است ما با دانش و تجربه هدف و مسیر را انتخاب و زمانبندی را انجام میدهیم چیزی که آن را به یادماندنی می‌کند آنهایی است که از دست ما خارج است و نمیدانیم که آیا آنها در مسیر ما هستند یا ما باید در مسیرشان قرار میگرفتیم ؛ شاید لذت زندگی در این ندانستنها باشد
    چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
    دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
    چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
    که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون (مولانا )
    اینکه مینویسم اینکه دیده می‌شود اینکه متنهایم خوانده می‌شود برای من یک رویا بود و با شما این رویا به واقعیت تبدیل شد اکنون که همسفرهای خوبی مانند شما دارم نخست از پرودگار و بعد از شما و گروه محترم شادی افزا سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code