چرا انسان ها کمتر در زمان حال زندگی می کنند؟

زندگی در زمان حال

زندگی در زمان حال و اهمیت دادن به لحظه اکنون به عوامل مختلفی بستگی دارد اما باز هم شناخت ذهن و مغز می تواند به ما کمک کند که این موضوع را بهتر متوجه شویم که چرا بیشتر انسان ها یا دائما گذشته را مرور می کنند و یا در آینده زندگی می کنند.

ذهن ما دو سیستم متفاوت دارد که می تواند وقایع را ثبت کند و در حافظه نگه دارد. سیستم اول تجربه کننده است و سیستم دوم یادآور است. سیستم تجربه کننده در لحظه حال زندگی می کند و احساس زمان حال را ثبت می کند و به این سوال جواب می دهد: الان حالم چطور است؟ اما سیستم یادآور باور دارد که اتفاقات زمان حال در حافظه ثبت می شود و برای همین در لحظه زندگی نمی کند و منتظر می ماند که نتیجه را بعد از وقوع حادثه ببیند و به این سوال جواب می دهد: در مجموع چه شد؟

طبیعی است که اگر سیستم یادآور کنترل امور را به دست بگیرد کمتر در لحظه زندگی می کنیم و همیشه به دنبال آینده و نتیجه آن هستیم و متاسفانه این اتفاق در اکثر آدم ها می افتد و سیستم یادآور بر سیستم تجربه کننده غالب تر است، اما چرا؟

چرا کمتر در زمان حال زندگی می کنیم؟!

وقتی کنترل به دست سیستم یادآور می افتد از لحظه اکنون دور می شویم و دلیل آن هم به دلیل نوع کارکرد سیستم یادآور است.

فهمیدیم که سیستم یادآور به حافظه اعتماد دارد و می داند که رویدادها در حافظه ضبط می شود و همین امر باعث می شود که از لحظه اکنون فراری باشد و طول مسیر برایش اهمیت نداشته باشد. برای سیستم یادآور پایان مهم است و اتمام کار پررنگ تر از طول مسیر است و همین عوامل باعث می شود که دائما ذهن ما به دنبال این جواب باشد: که آخر چی شد؟ نتیجه چه می شود؟

هر انسانی برای خود بهتر است چشم اندازی داشته باشد و برای یک یا دو سال آینده خود برنامه ریزی کند اما به نظر شما چقدر ما انسان ها نگران ۱۰ سال بعد و یا حتی بیشتر هستیم؟ به ۱۰ سال قبل برگردیم، این همه نگرانی برای امروز بی مورد نبود؟ شاید فردایی برای امروز نباشد و گاهی خوب است اینگونه هم بیندیشیم و سیستم تجربه کننده ذهن خود را تنها نگذاریم.

2 دیدگاه برای “چرا انسان ها کمتر در زمان حال زندگی می کنند؟

  1. Mohsen گفته:

    درود بر شما
    بسیار به این نکته اعتقاد دارم که هر چیزی در وجود دارد حتما لازم بوده است، سیری کوتاهی در ذهن خود راجع به بی ارزش ترین چیزهای اطرافمان بکنید میبینیم که هیچ چیز در کائنات وجود ندارد که پیدایش بی علت باشد ، اگر ذهن اینگونه آفریده شده حتما لازم بوده شک ندارم ، این نکته را هم میدانیم که با روش‌های مختلف می‌شود مقدار و کیفیت ذهن را تغییر داد، نمونه بارز آن همان مطلبی بود که در مورد پپسی به آن اشاره فرمودید «در لحظه زندگی کن» کارشناسان خبره آن شرکت قند و کلی مواد مضر را با اینکه میدانند فقط با یک شعار خوشایند برای ذهن وارد بدن ما می‌کنند و صد البته با میل خودمان . اینکه در لحظه چگونه زندگی کنیم که بتوانیم به آینده هم فکر کنیم کار سختی است مثلا ما نمیتوانیم تمام درآمد خود را خرج کنیم و به آینده خودمان یا فرزندمان فکر نکنیم به قول سعدی « نه چنان نخور که جانت دارید نه چنان بخور که از حلقومت به در اید» . در مورد اینکه چقدر به آینده یا گذشته فکر کنیم و چقدر به اکنون اطلاع زیادی ندارم ولی این را میدانم که باید هر لحظه عاشق باشیم و هر لحظه دوست داشته باشیم این تنها موضوعی است که نمیتوان به فردا انداخت از طرفی تمام گذشته شیرین زندگیمان همان لحظه ایست که عاشق بودیم خلاصه « شهر بدجور بوی مرگ می‌دهد همدیگر را محکم در آغوش بگیریم» . دوست عزیرم نویسنده محترم هر روز با شما در کوچه باغ خیال و آرزو ، واقعیت و وهم قدم میزنم هر چه بیشتر میخوانم کمتر میدانم هر روز بیشتر به بزرگمنشی شما پی میبرم از شما و از گروه پر تلاش شادی افزا بسیار سپاسگزارم تندرست و شاد باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code